+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 10:24 توسط افشین
|
درباره وبلاگ چیزی ندارم بگم درباره خودمم همین طور شاید بعدن نوشتم فقط: ديگر مرا به معجزه دعوت نميكني با من زدرد حادثه صحبت نميكني ديريست پشت پنجره ماندم كه رد شوي اما تو مدتي است اجابت نميكني بيمار عشق توست پرستوي روح من از اين مريض خسته عيادت نميكني يكبار از مسير نگاهم عبور كن آنقدر دور گشته ای كه فرصت نميكني رفتي بدون انكه خداحافظي كني ديگر به قاب پنچره دقت نميكني زيبا قرارمان همه جا هر زمان كه شد گرچه تو هيچ وقت رعايت نميكني